moezeh201-1-rangi

قال امیرالمؤمنین علیه السلام : مَن ذَكَرَ اللّه‏َ في السِرِّ فقد ذَكَرَ اللّه‏َ كثيراً   /  (نتخب ميزان الحكمة : 214)
كسى كه در نهان به ياد خدا باشد ، خدا را بسيار ياد كرده است .


قطع این فساد از صحنۀ قلب !

 اگر کسی اندکی تأمل کند در عواقب امر اهل دنیا و عشّاق آن و مفاسدی که از آنها بروز کرده و ننگ‌هائی که از آنها به یادگار مانده که صفحات تاریخ را سیاه و ننگین نموده، که تمام آن از حبّ جاه و مال و بالجمله حبّ دنیا بوده، و تفکر کند در اخبار و آثاری که از اهل بیت عصمت و طهارت در مذمّت حبّ دنیا وارد شده و مفاسدی که در دین دنیا بر آن مترتب است، تصدیق می کند که با هر قیمت هست و با هر فشار و ریاضتی میسور و ممکن باشد قطع این فساد را از صحنه قلب بکند و این ظلمت و کدورت را از فضای دل برکنار کند، لازم است بکند ؛ و این با قدری اقدام و همّت تا اندازه ای ممکن است. گرچه ترک مطلق (دنیا) از عهده هر کس ساخته نیست، ولی کم کردن آن ، و شاخ و برگ آن را زدن، بسیار ممکن است؛ بلکه می توان گفت سهل است.

[ امام خمینی ، سرالصلوه، ص 30 ]

مشکل گشا !

شرح حدیث ازامام خامنه ای (مدظله العالی) در مقدمه درس خارج فقه

یَا هِشَامُ إِنَّ کُلَّ النَّاسِ یُبْصِرُ النُّجُومَ وَ لَکِنْ لَا یَهْتَدِی بِهَا إِلَّا مَنْ یَعْرِفُ مَجَارِیَهَا وَ مَنَازِلَهَا وَ کَذَلِکَ أَنْتُمْ تَدْرُسُونَ الْحِکْمَهَ وَ لَکِنْ لَا یَهْتَدِی بِهَا مِنْکُمْ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِهَا.

 یکی از خواص ستارگان، راهنمایی ست؛ یعنی در بیابان ها راه را به انسان های سرگشته و گمشده نشان می دهد؛ لکن این جهت یابی ، ویژه ی افرادی ست که به منازل ، مجاری، جایگاه ها و طلوع و غروب ستارگان آگاهی دارند. انسان ها نیز نسبت به هدایت یافتن در مراحل زندگی همین گونه اند؛ یعنی همه افراد، دانش و حکمت را می آموزند، لکن کسانی از آن بهره می برند که آن را در زندگی چراغ راه خود قرار داده و به آن عمل نمایند. از دیدگاه معارف اسلامی ، دانستن همیشه راه گشا نیست، بلکه آنچه مشکل گشاست، بهره بردن و عمل کردن به اندوخته های علمی می باشد. نورانیّت و تجارب از زوایای تاریک زندگی، با عمل به دست می آید و طبعاً هر کس علمش بیشتر باشد ، باید عملش نیز بیشتر باشد.

[ احسان طریق الاسلامی، مکارم ولایت رهنمود های اخلاقی تربیتی مقام معظم رهبری، چاپ دوم ، 1396 ، ص 87 و 88 ]

خُلق عظیم

 ملّا فتح الله کاشانی در تفسیر منهج الصادقین در ذیل آیه شریفه: « وَ اِنَّکَ لَعَلَی‌ خُلُقٍ عَظیم» نقل می کند: پیرزنی چادر نشین که راهش به مدینه منوّره دور بود، علاقه عجیبی به دیدار پیامبر(صلی الله علیه و آله) داشت. چندبار به فرزندانش گفته بود مرا به مدینه ببرید تا به زیارت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) مشرف شوم، ولی فرزندان او موفق به این سفر نشدند، پیرزن در آتش فراق رسول خدا می سوخت و در اشتیاق دیدار پیامبر در حسرت و اندوه و غم و غصه به سر می برد. و در قلب خود هم با خدای مهربان برای پیدا کردن توفیق زیارت حبیب خدا مناجات می کرد. روزی برای آوردن آب، همراه با یک مشک به سر چاهی که در بیابان بود آمد، از عنایات خدا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) با دو سه نفر از یاران و اصحاب از آن منطقه عبور می فرمودند. چون به سر چاه رسید و پیرزن را دید که بند مشک به دست دارد و برای آب کشیدن از چاه آماده می شود، به او فرمودند: این کار برای تو زحمت دارد، مشک را به من بده تا از چاه به کمک تو آب بیرون بیاورم، پیرزن در پاسخ گفت: اگر این زحمت را از دوش من برداری برایت دعا می کنم. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) مشک را پر از آب کرد، سپس به دوش مبارک گذاشت وبه سوی خیمه و چادر آن زن روانه شد، گرمای هوا بیداد می کرد، بار سنگین بود، عرق بر پیشانی رسول خدا جاری شده بود، یاران به آن جناب عرضه داشتند: مشک را به ما بده تا به در خیمه این پیرزن برسانیم. در جواب اصحاب با قلبی سرشار از عاطفه و محبت فرمودند: « دوست دارم بار امتم را خود به دوش بکشم! »

[ برگرفته از کتاب عارفانه، ج5، ص37. ]

ذِکر رفیع!

 ابن عباس گوید: ابوسفیان ( پدر معاویه و پدربزرگ یزید) در آخر عمرش نابینا شده بود؛ روزی در مجلسی نشسته بودیم و حضرت علی بن ابی طالب – علیه سلام الله الملک الغالب – نیز در آن مجلس بود، پس مؤذّن اذان گفت چون « اشهد ان محمد رسول الله» گفت، ابوسفیان گفت: آیا کسی در این مجلس هست که از او باید ملاحظه (پروا) کرد؟ شخصی از حاضران گفت: نه. ابوسفیان گفت: ببینید این مرد هاشمی (رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم) نام خود را در کجا قرار داده است. پس حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) گفت: خدا دیدۀ تو را گریان گرداند ای ابو سفیان، خدا چنین کرده است. او ( رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ) نکرده است زیرا که حق تعالی فرموده: « و رفعنا لک ذکرک» ، و نام نیکوی تو را (به رغم دشمنان) در عالم بلند کردیم. ابوسفیان گفت: خدا بگریاند دیده کسی را که گفت در اینجا کسی نیست که از او ملاحظه باید کرد و مرا بازی داد.

[ ر.ک: منتهی الامال 1/ 54. ]

به دست آهن تفته کردن خمیر …!

 سعدی در گلستان می گوید: دو برادر بودند، یکی توانگر و دیگری درویش، توانگر به قول او در خدمت دیوان بود، خدمتگزار بود، ولی آن درویش یک آدم کارگر بود و به تعبیر سعدی از زور بازوی خودش نان می خورد. برادر توانگر یک روز به برادر درویش گفت: برادر! تو چرا خدمت نمی کنی تا از این مشقت برهی؟ تو هم بیا مثل من در خدمت دیوان (آی) تا از این رنج و زحمت و مشقت، از این کارگری، از این هیزم شکنی، از این کارهای بسیار سخت رهایی یابی. برادر درویش جواب داد: تو چرا کار نمی کنی تا ازذلّت خدمت برهی؟ تو به من می گویی تو چرا خدمت نمی کنی تا از این رنج و مشقت کار برهی، من به تو می گویم تو چرا کار نمی کنی، متحمل رنج و مشقت نمی شوی تا از ذلّت خدمت برهی؟ او خدمت را با آنهمه مال و ثروت و توانایی که دارد (ولی چون خدمت است چون سلب آزادی است، چون خم شدن پیش غیر است) ذلّت تشخیص می دهد؛ بعد می گوید : خردمندان گفته اند که نان خود خوردن و نشستن، به ، که کمر زریّن بستن و در خدمت دیگری ایستادن.

 به دست آهن تفته کردن خمیر         به از دست بر سینه پیش امیر

[ شهید مرتضی مطهری،آزادی معنوی ، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سی و هفتم ، 1386 ، ص 29 و 30 ]

سدّی که سدّ امام را نشکست

 سال های آخر جنگ ،جبهه ها اوضاع خوبی نداشت. پیروزی نداشتیم و کارها به خوبی پیش نمی رفت . گره عجیبی در کار جنگ افتاده بود. اواخر سال 66 فرماندهان به فکر عملیاتی افتادند که قفل ایجاد شده در جنگ را بشکنند، عملیاتی عظیم و پر هیبت ودر عین حال سرنوشت ساز. طرح انهدام سد دربندی خان عراق به طور کاملاً سری و محرمانه مطرح شد. این طرح، نو بود و بسیار سخت و پیچیده. پیش بینی شده بود که اگر سد منهدم شود می تواند در روند جنگ تأثیر به سزایی داشته باشد. سه راه برای این کار پیشنهاد شد. یکی اینکه تیمی پارتیزانی عمل کند. مقداری مهمات ببرد و سد را منهدم کند و برگردد. تصوّر اوّلیه این بود که به سادگی می شود به آن سد عظیم دسترسی پیدا کرد و صدمه زد. تیم مورد نظر شکل گرفت. آن ها رفتند ، اقدام هم کردند ، اما بی نتیجه بود. راه دوم ، تیمی بود که می گفتند، دو سه تا یگان می خواهیم در آن جا مستقر شوند تا ما سر فرصت بتوانیم سازه های ضعیف سد را شناسایی کرده ، منهدم کنیم. راه سوم ، راه پیشنهادی بچه های تخریب بود که از طرف قرار گاه خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله مأموریت انجام آن را به بنده دادند. من چند تا از بچه های خوش فکر و توانمند تخریب را جمع کردم؛ با هم مشورت کردیم . جمع بندی مان این بود که ؛ اولاً بدون مطالعه و از شیوه پارتیزانی ، این کار ناشدنی است. ثانیاً پیش از مطالعه در سرزمین دشمن، بهتر است در سرزمین خودمان مطالعه کنیم. ببینیم سازه اش چیست و چقدر مواد می خواهد. قرار گاه نظر ما را پذیرفت و ما رفتیم دنبال مطالعه و شناسایی. تمام سدّ های ایران را مطالعه کردیم. قبل از دیدن سدها کار را دست کم گرفته بودیم.اما بعد از مطالعه و دیدن فهمیدیم باید کار را جدّی تر بگیریم. فهمیدیم می شود جاههایی از سد را شکاف داد، اما تخریب آن، پروژه ای است فوق تصوّر. ادامه مطالعات ، منجر به این شد که پیشنهاد بدهیم نقشه خودِ سد دربندی خان عراق را تهیه کنند. تهیه ی نقشه کار ساده ای نبود. همه دست به کار شدند تا اینکه مهندس سرداری نقشه ها را از طریق آمریکا تهیه کرد. بررسی ها به طور دقیق تر انجام شد. راههای ورودی و خروجی سد، جاههایی که فشار آب شدید است و … . در جمع بندی ، اعلام کرده بودیم، سد با انفجار قابل تخریب نیست ، امّا نقاط ضعفی دارد که اگر آن نقاط منهدم شود، هجوم آب باعث تخریب سد خواهد شد. یعنی خود سد منجر به تخریب خودش خواهد شد ، نه مواد منفجره. پیش بینی ما این بود که اگر سد تخریب شود، آب با چنان سرعتی سرازیر می شود که رژیم عراق نمی تواند در برابرش کوچکترین عکس العملی نشان دهد. کارشناسان محاسبه کرده بودند که آن حجم از آب با آن فشار اگر اتفاق بیفتد ، دولت عراق را کاملاً فلج می کند. و لشگر های زرهی اش را در باتلاق ها گرفتار می نماید. وقتی کار به آخرین مرحله اجرایی رسید، فرماندهان جنگ پیش از اقدام طرح را بردند نزد امام . و از امام نظر خواستند. حضرت امام قاطعانه گفته بودند که « نه. چون منجر به آسیب ملت مظلوم و بی گناه عراق می شود نباید اجرا شود!»

[ خاطره ای از سیّد مقداد حاج حسینی جانشین واحد تخریب قرارگاه کربلا ، برگرفته از کتاب ورودِ فرماندهان ممنوع ، صص134 تا 137. ]

یک استفتاء

سوال: برخی مسئولان در مراکز نظامی ، ادارات و ارگان های دولتی وسائل بیت المال را به عنوان تسهیلات به مسئولین تحت امر خود واگذار می کنند. حکم آن را بیان فرمایید.
جواب: تابع حدود و اختیارات قانونی مسئول یا فرمانده واگذار کننده است و بر خلاف آن جایز نیست و موجب ضمان است.

( استفتائات از مقام معظم رهبری امام خامنه ای ، جزوه فقه سازمانی ، پژوهشگاه امام صادق علیه السلام. )

 

 


دریافت نشریه برای چاپ سیاه و سفید

دریافت نشریه برای چاپ رنگی