قال الصادق علیه السلام : الغَضَبُ مِفتاحُ كُلِّ شَرٍّ؛  /  (كافي : 2/303/3)  
خشم، كليد هر بدى‏ است.


 

سرمنشأ تمام خطاهای انسانی !

بدان که رذیلۀ عُجب ، ازحبّ نفس پیدا شود، … و سر منشأ تمام خطاهای انسانی و رذایل اخلاقی حب نفس است. و از این جهت است که انسان اعمال کوچک خودش به نظرش بزرگ آید و خود را به واسطه آن از خوبان و خاصان درگاه حق شمارد، و خود را به واسطه اعمال ناقابل مستحق ثنا و مستوجب مدح داند، بلکه قبایح (زشتی های) اعمالش گاهی در نظرش نیکو جلوه کند، اگر از غیر اعمال بهتر و بزرگتر از اعمال خود دید، چندان اهمیت نمی دهد و همیشه انسان کارهای خوب مردم را تأویل به یک مرتبه از بدی می کند، و کارهای زشت و ناهنجار خود را تأویل به یک مرتبه از خوبی می کند. نسبت به خلق خدا بدبین است، ولی نسبت به خودش خوش بین. به واسطه این حب نفس با یک عمل ‎‏کوچک مخلوط به هزار کثافت و مبعّدات خود را طلبکار حق تعالی و مستوجب رحمت داند. خوب است اکنون ما قدری در اعمال حسنه خود تفکر کنیم … (که) آیا به واسطه آنها ما مستوجب مدح و ثنا و مستحق ثواب و رحمت هستیم، یا لایق عقاب و غضب و نقمت.

[ امام خمینی ، شرح حدیث جنودِ عقل و جهل ، چاپ پانزدهم ، 1393 ، ص 358 ]

زبان پاک و پاکیزه

قال الصادق علیه السلام : «يَا إِسْحَاقُ! صَانِعِ الْمُنَافِقَ بِلِسَانِکَ وَ أَخْلِصْ وُدَّکَ لِلْمُؤْمِن» اي اسحاق! با منافق تعامل زباني داشته باش و دوستي‌ ات را براي مؤمن خالص کن. (من لایحضره الفقيه، ج4، ص404)

 امام صادق علیه السلام می فرماید : با آدم منافقی که رو برو می شوی که زبانش با قلبش یکی نیست با او مصانعه کن . یعنی مثل خودش رفتار کن و با او مدارا کن . چون می خواهی از شرّ او و ضرر او ایمن بمانی و با او رو راست و صاف نباشی . گاهی منافق با زبانش با تو به نفاق می پردازد و گاهی هم یک دروغی را در ذهن تو جا می اندازد ، اما وقتی که با مؤمن مواجه می شوی، محبت خالصت را برای او قرار بده ، لازمه محبّت خالص این است که خیر او را بخواهی پشت سر و جلویش با او یکی باشی و اگر یک یهودی آمد با شما مجالست کرد با او خوب برخورد کن. زبان پاک و پاکیزه با دوست و دشمن چیزی است که اسلام به ما دستور داده است.

[ شرح حدیث از مقام معظم رهبری امام خامنه ای در مقدمه درس خارج آذر96]

مسأله مرگ و زندگی

 کسی که در ناز و نعمت بزرگ شده و به اصطلاح تیغ ، کف پایش نرفته و سختی نکشیده است نمی تواند شلاق را تحمل کند و اگر ایمانش ضعیف باشد ، آن هم مضاعف می شود. برای من این سئوال همیشه جای تأمل داشت که چرا در زندان ،کمیّت زندانیان کمونیست و مارکسیست بیش از مذهبی های مسلمان است؟ به لحاظ کمّی، زندانیان کمونیست و مارکسیست بیش از مذهبیها بودند، ولی به لحاظ محتوایی و کیفی، آنها سطح نازل تری بودند. و نیز باید پرسید چرا افراد غیر مذهبی همیشه حاضر به مصاحبه های مطبوعاتی و اعترافات تلویزیونی بودند و بعد هم در دادگاه علنی پشیمان می شدند. در بازجویی و زندان و دادگاه شرایط کاملاً متفاوت از زمان آزادی و مبارزه خارج از زندان است. وقتی کسی دستگیر می شود برایش مسئله مرگ و زندگی مطرح می شود. اگر به آخرت ایمان نداشته باشد با یک شلاق و تشر همه چیز را لو می دهد. … و چون به مکافات عمل اعتقادی ندارد و زندان را محرومیّت از لذت‌ها ، رفاه و آسایش دنیوی می داند که همه زندگی او این است و نیز مقاومت در برابر شکنجه را بی اجر و مزد می پندارد. لذا بیش از این خود را به سختی و محرومیّت نمی اندازد و حاضر به همکاری و اعتراف می شود. و حاضر نیست بیش از این خود را فدای دیگری کند. این امر موجب فزونی کمیّت آنها در زندان می شود. حال اگر زندانی مذهبی هم حاضر می شد و اعتراف می کرد با توجه به دامنه و گسترش فعالیت مبارزین مذهبی، زندانها مملو از افراد مذهبی می شد.

[ محسن کاظمی ، خاطرات عزت شاهی ، تهران ، سوره مهر ، چاپ دهم ، 1387 ، صص 104 و 105 ]

مُردۀ تقوی !

هرکس دنبال هوی برود هلاک می شود. همین جا مرده است، منتها نمی داند مرده است. خبر از حیات علمی، حیات تقوایی و حیات انبیاء ندارد. زبان و چشم و دستش را اصلاح نکرده است، مردۀ تقواست. از حیث تقوی و علم و عاقله مرده است. آدم عاقل این غلط ها را نمی کند، با حیوانات هیچ فرقی ندارد، آن ها هم ، اَکل و شُربی دارند. گرگ یک بره را هم می خورد ولی آخرش گرگ است. آیا تو هم می خواهی گرگ باشی؟ تو باید انسان باشی ! اگر بخواهی گرگ باشی، اشتباه کرده ای ، ضرر کرده ای.

[ آیت الله بهاء الدینی ، شهرۀ آفاق ، قم ، هنارس ، چاپ دوم،92 ، ص 38]

پایه های ایمان !

شخصی از امیر المؤمنین پرسید:« ایمان چیست؟» حضرت فرمودند: « الْإِيمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْيَقِينِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ » ايمان چهار تا پایه دارد، شما ببینید که آیا این چهار تا را دارید؟ اول صبر، دوم يقين، یقین هم از خدا بخواهید. خدا به ما یقین بدهد. سوم عدل است « آشیخ ابوالحسن کبیر » مجتهد بود ، اما نوکر نداشت. خودش نانوایی می رفت و آنقدر عادل بود که وقتی می خواستند خارج از صف به او نان بدهند ، نمی‌گرفت و می‌گفت: «اینهایی که قبل از من آمده اند باید بروند، بعد به من نان بدهید.» این عدالت است. قصاب می خواست به او گوشت خوب بدهد، نمی گرفت و می گفت : «همون گوشتی که به اون پیر زنه دادی به من هم باید همان را بدهید.» خیلی حرف است . این عدالت است. چهارم جهاد. حالا جهاد با نفس یا جهاد با دشمن . پس ایمان بر چهار پایه استوار است : صبر و یقین و عدل و جهاد .

[ بدیع الحکمة ، از مواعظ و کلام آیت الله مجتهدی تهرانی ، ص 72 ]

بردگی روح !

 در میان سخنان علی علیه السلام نُه سخن است که در دنیا نظیر ندارد. از میان آن نه سخن ، سه سخنش مربوط به آزادی معنوی است. امیرالمؤمنین (علیه السلام )می‏فرماید: احْتَجْ الی‏ مَنْ شِئْتَ تَکنْ اسیرَهُ، اسْتَغْنِ عَنْ مَنْ شِئْتَ تَکنْ نَظیرَهُ، احْسِنْ الی‏ مَنْ شِئْتَ تَکنْ امیرَهُ‏ . یعنی نیازمند هر کسی می‏خواهی باش، اما بدان اگر نیازمند کسی شدی تو برده او هستی؛ بی نیاز باش از هر که دلت می‏خواهد، مثل او هستی؛ نیکی کن به هر که دلت می‏خواهد، تو امیر او هستی. پس نیازمندیِّ به افراد دیگر نوعی رقّیت و بردگی است، اما چه جور بردگی است؟ بردگی تن است؟ نه، بردگی روح است، بردگی معنوی است.

[مرتضی مطهری ، آزادی معنوی ، صدرا ، چاپ سی و هفتم ، 1386 ، ص 31]

این قدم ها می خواد راه کربلا رو باز کنه !

هرشب می رفتیم گشت . … روش کار این جوری بود که مسیر رو قدم شمار می کردیم ؛ با دور تسبیح یا بدون تسبیح . وقتی هم که برمی گشتیم ، باید دقیقاً همون مقدار قدم می اومدیم که رفته بودیم . این دفعه یه مسیر سخت مشکلی رو رفتیم ، شمرديم 34000 قدم شد. مسافت کمی نبود. وقتی برگشتیم فرصتی نداشتیم. نماز را در حال حرکت خواندیم. به مقر که رسیدیم ، کف پای همه تاول زده بود . بچه هارو بردن اورژانس. علی آقا هم رسید. چشمش که به ضخم تاول ها افتاد ،خدا رو شکر کرد گفت: « این قدم ها می خواد راه کربلا رو باز کنه! باید پاک باشه. نیّت شما هم توی گشت باید پاک و برای رضای خدا باشه. اگر این جور شد این قدم ها ارزش داره ، وگرنه این کارا بیابون گردیه.»

[ حمید حسام ، دلیل ، روایت حماسه نابغه اطلاعات عملیات سردار شهید علی چیت سازیان ، ص 196 ]

یک استفتاء

سوال:   اگر ما از وجود صفت عصبانيت در شخص آشنايى صحبت كنيم و بدانيم كه به احتمال زياد فرد مزبور ناراحت نمى‌شود آيا مرتكب غيبت شده‌ايم؟
جواب:
نسبت به صفات ظاهره كه همه از آن آگاهی دارند اگر قصد هتك و تحقير نداشته باشد، اشكال ندارد.

(استفتائات مقام معظم رهبری امام خامنه ای (مدظلّه العالی) دسترسی در : khamenei.ir )

 


دریافت نشریه برای چاپ سیاه و سفید

دریافت نشریه برای چاپ رنگی

moezeh206-1-rangi