tmp_15159-eznolah_nourmohammadi941299052

شهید اذن اله نورمحمدی

نام : اذن‌اله

نام خانوادگى : نورمحمدى

نام پدر : كتاب‌اله

محل تولد : روستای برندق

تاريخ‌تولد : 01 / 02 / 44

تاريخ شهادت :02 / 01 / 61

نوع عضويت : بسيجي

تاريخ شهادت : 24/11/60

يگان خدمتي : لشگر31 عاشورا

زندگينامه

شهيد اذن اله نورمحمدی درسال 1346 در يک خانواده فقير و محروم در روستای برندق از توابع بخش خورش رستم شهرستان خلخال چشم به جهان گشود

دوران ابتدايي را در روستاي برندق تمام کرده اند و دروه ي راهنماي و متوسطه را در شهرستان خلخال ناقص گذاشته اند به عضويت بسيج درآمده و به فرمايش امام (ره) عازم جبهه شدند.

اخلاق و رفتار خداپسندانه داشتند و به پدر و مادرش احترام خاصي داشتند و در طول عمر خود حتي يک نفر را نرنجاند . و به حرف پدر و پدربزرگ گوش مي داد و در مدرسه , اخلاق قابل تحسين داشت.

شهيد قبل از اينکه به جبهه برود هميشه در مساجد و پايگاه حضورداشتند و تمام وقت خود راصرف خدمت به اسلام و انقلاب مي کرد و فرايض ديني را خوب مي دانست وبه قول مادرش نماز مي خواند وگريه مي کرد که خدايا مرا بيامرز.

بعد ازاينکه سه ماه اول تمام مي شود به خانه مي آيد و از چگونگي جبهه صحبت و رشادتهاي رزمندگان را توصيف مي کرد و در مرحله ي دوم که به جبهه مي رود ديگر برنمي گردد و زخمي شده وبعد ازچند لحظه به درجه ي رفيع شهادت نائل مي آيد.

وصيت‌نامه

بسم الله الرحمن الرحيم

ان الله اشترى من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة.

باسلام و تهنيت بر حسين اولين منادى عملى شهادت و سعادت و سلام بر دوازدهمين كوكب فروزان آسمان ولايت امام منتظر مهدى موعود(عج)، سلام بر خمينى نايب برحق امام زمان و سلام بر امت بيدار برندق بالاخص سلام بر پدر و مادر گراميم.

با سپاس و ستايش بر خداوند قادر و رحمان كه بر امت اسلام منت گذاشت و چنين نعمت بزرگى را نصيب ما كرد و ما را از ظلمت به نور هدايت نمود با قدوم مبارك ذخيرة‌الله خمينى بت شكن حق و باطل مسجل و هويدا گرديد. سال پنجاه و هفت اوج عظمت امتحان بود كه بر طاغوت و طاغوتيان شوريدند و با پرپر شدن گلهاى نوشكفته حكومت الله حكومت جمهورى اسلامى را استقرار نمودند .ديرى نپاييد كفر عليه اسلام و انقلاب اسلامى شورش كرد. بر ماست كه از جاى خود حركت كرده و او را نابود و مضمحل و اسلام را برپا داريم.

پدر و مادر گراميم، اكنون به نداى هل من ناصر ينصرنى قائد و رهبر و مرجع يگانه ام لبيك مى گويم با اذن شما از سنگر مقدس كلاس و مدرسه به يارى لشكريان امام زمان مى شتابم باشد لطف خداوند شامل حال بنده شرمنده گردد تا آنجا كه توان دارم با خصم زبون برزمم و با مرگ سرخم چهره كريه و مفتضح بعثيان را رسوا سازم.

پدر و مادر و خواهر و برادر، زمانى اين رقعه تحرير مى‌شود که شيران روز و زاهدان شب در سنگرهاى تاريك هر يك به گونه با معشوق خود در راز و نيازند ،اصوات “يارب ارحم ضعف بدنى” و “مددت يدى” ،عاشقان ،مصفاى خاطر گشته است .الهى آگاه باش اين بار با آگاهى بيشتر براى دفاع از حيثيت اسلام و مملكت به جبهه آمده ام هر چند كه عمرى در غفلت بسر برده ام پشيمانم. “اللهم ارزقنا شهادتا خالصا فى سبيلك”. معبودا مرا به درجه رفيع شهادت نايل گردان چون روح و جانم خمينى عزيز مى فرمايد: “درجه شهيد از همه افضل است”.

پدر و مادر عزيز با اين كه حين عزيمت به جبهه نتوانستم از شما خداحافظى كنم عذر مى خواهم اگر شهادت نصيبم شد مبادا كه در عدم من در خانه ايجاد ناراحتى نماييد. صبور باشيد و تمام رزمندگان و امام را دعاكنيد. مبادا به خاطر مرگ من منتى بر كسى بگذاريد. از ملت شريف برندق خواستارم كه در همه كارهاى خود خدا را در نظر بگيرند و هيچ گاه از امام و روحانيت مبارز دست برندارند. جنازه مرا در برندق به خاك بسپاريد. به برادرانم و خواهرانم و دوستانم سلام دارم .از همگي تان خداحافظى مى كنم .اگر از من به شما رنجى رسيده باشد حلالم نماييد.خلخالیم

والسلام

اذن اله نورمحمدى