tmp_15159-valiolah_nazari-387881254

شهید ولی اله نظری

نام: ولی اله

نام خانوادگی : نظری

فرزند : حیات اله

محل تولد : روستای گورانسراب

تاریخ تولد : 1351

تاریخ شهادت : 30/12/66

محل شهادت : منطقه ماووت

زندگینامه :

دریک خانواده مستعضف وکشاورز متولد شد ودردوران زندگی نیزدرخانواده پدری با همراه پدرومادرزندگی می کرده وکه طول سال، مشغول تحصیل ودرتابستانها با کمک به پدرکشاورزی تامین زندگی می شد. دردوران تحصیل که دریکی ازمدارس ابتدایی شهرپس از6 سالگی ودرپیروزی انقلاب تحصیل می کرد وپس از آن به دوره ی راهنمایی درپایگاه محله شهید بهشتی عضو شده ودرادامه راه شهدا وبرای پاسداری ازآرمانهای انقلاب پس از تحصیل مدارس همیشه وهمه اوقات درپایگاه منطقه مشغول فعالیت بود.

ازنظراخلاقی درمیان دوستان وخانواده ازشهرت بخصوصی برخورداربود ودرمیان بسیجیان هم ازشهرت نام واخلاق برخورداربود وهمیشه همراهان واهل خانواده رابا اینکه ازنظرسنی کم بود به تقوا ونمازوپیروی از راه حضرت حسین وامام راحل دعوت می کرد.

شهید درمنطقه ی غرب درجبهه ماووت به طوریکه ازوضیت خود واعلام نظرهمسنگران مشخص می باشد خط شکن بوده وپس ازدرگیری مستقیم با عراقیها مورداصابت گلوله ی دشمن قرارگرفته و به فیض شهادت نایل آمدند .

وصیت نامه :

بسم رب الشهداء والصديقين

با سلام و درود بر منجى عالم بشريت حضرت امام زمان(ع) و با درود بر نايب بر حقش امام خمينى و به اميد پيروزى اسلام و نابودى جهانخواران دنيا آمريكا و شوروى، وصيت خود را شروع مى كنم : به همه امت دلاور هميشه در صحنه خلخال سلام مى رسانم و قسم را با يادى از قادر منان كه مهر و محبت وطن و دين را در قلب من شعله ور ساخت با نام و ياد خدايى كه مرا از هيچ آفريد و اميدوارم با وجود اقدس و مبارك و بخشيده از گناه و آلودگى پذيرفته و مرا به ميان پاكبازان معشوق راه بدهد.

خدايا شكر كه مرا از اين دنياى فانى و پوچ كه به جز لهو و لعب چيزى در آن نيافتم و در اين دنيا به مولايم حسين(ع) اقتدا كردم و درس عشق به خدا و شهادت را آموختم، به لقاى حق پيوستم.

اميدوارم وقتی كه مى خواهم به سوى عاشقان معبود خداى پرواز كنم و چون حسين(ع) خون را بر فراز و نشيب سرزمين خويش و در زير درخت اسلام جارى كنم و با جارى نمودن خون خويش بتوانم دين خويش را نسبت به دين اسلام و مردم خويش ادا نمايم.

سلام پدر و مادرم، پدرى كه مرا تا به اين جا رساندى و مرا در راه اسلام قربانى دادى از تو تشكر مى كنم . اى پدرى كه هر چيزى كه من مى خواستم و مى پرسيدم خواسته هايم را قبول مى كردى و پرسشم را جواب مى دادى. پدرجان من از تو تشكر مى كنم كه پسرت ولى اله را به اسلام و دين و قرآن هديه دادى. اى پدرى كه مهربان ترين پدران تو هستى و بزرگترين هديه دهنده تو هستى، پدرم مرا حلال كن و مگو كه پسرم را از دست دادم. من يك امانتى بودم كه خداوند مرا در دست شما قرا ر داده بود و اينك آن امانت را از شما گرفته و شما بايد تشكر كنيد كه اين امانتتان را خداوند از شما قبول كرده است.

پدرم هيچ وقت گريه نكنيد و ناراحت نباشيد من در راه اسلام و دين خودم شهيد شدم و اين را بدانيد كه هر كسى هدفى دارد و به آن هدف خواهد رسيد. پدرم من هم هدفى داشتم كه به هدف والاى خود رسيدم و اينك از همه شماها تشكر مى كنم .

پدرجان حسين(ع) چگونه در راه اسلام به شهادت رسيد ما هم از او درس گرفتيم و بايد راه او و يارانش را ادامه دهيم تا اين همه دشمنان را از كشور و يا از جهان بيرون برانيم.

پدرم هرگز از نمازخواندن غافل مشو و هميشه در فكر نماز باش. پدرم من در اين جا از تو خداحافظى مى كنم و تا به مادرم سخنى داشته باشم.

مادرم تو مرا شير دادى و هميشه و تا 6 ماهگى مرا در گهواره چرخاندى و بزرگ كردى تا اين كه ادامه دهنده خون خيراله نظرى و نباتى و موسى زاده و ديگر شهيدان باشم.

مادرم تو وقتى كه به بنده شير مى دادى نمى دانستى كه من در راه اسلام و در راه دين خدا به شهادت نايل خواهم گشت.

مادرم هيچ وقت ناراحت نباش و هميشه در فكر دعا و نماز باش . مادرم من تنها يك خواهر داشتم كه آن را هم موقع آمدن به جبهه نديدم به خواهرم بگو كه هيچ وقت ناراحت نباشد كه برادرش مرده نه، اين چنين نیست ، بلكه برادرش در راه خدا و براى اين كه دين اسلام در جهان اعلام شود، به شهادت رسيده است .

مادرم آن گلهاى كه من در خانه بزرگ كرده بودم در بالاى سر من بگذاريد و يك دسته گل را به دست شيوا و فردين بدهيد كه بيارند و در بالاى قبر من بگذارند و اين شعرى كه من مى نويسم در آخر در قبر من بنويسيد تا هميشه هر كس كه پنجشنبه به بالاى قبر من مى آيد آن را بخواند و تا روح مرا شاد كند.

مادرم در اولين پنجشنبه من يك دسته گل را به دست مسعود كه پسر برادرم است بدهيد و او را بياوريد بالاى سر من تا آن گل را در بالاى سر من بگذارد.

مادرم ازشما مهربانتر، در هيچ جا نديده بودم . مادرم آن روزها را به ياد بسپار كه مرا به جبهه اعزام مى كردى و در جلوى ماشين ايستاده بودى و مى گفتى تو را به خدا سپردم. اى مادرم من از تو تشكر مى كنم و خوشحال كه اين چنين مادرى داشتم.

و شما اى برادرانم هميشه در فكر نماز باشيد و خدا را شكر كنيد كه برادرتان را در راه خدا و براى اسلام هديه نموده ايد.

برادرانم نگذاريد مرا از ديگر همسنگرانم جدا كند. برادرانم مرا در بين شهيدان كه با من همسنگر بودند دفن كنيد.

برادرانم در تشييع جنازه من شركت كنيد و هر جا باشيد شركت كنيد . برادرانم من از شما تشكر مى كنم كه موقع آمدن مرا بدرقه كرده و مرا به جبهه حق عليه باطل فرستاديد. من از شماها تشكر مى كنم.

تابوت مرا جاى بلندى بگذاريد تا باد برد بوى مرا بر وطن من