moezeh208-1-rangi

قال امام باقر علیه السلام : اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّه‏ِ اَشَدُّكُمْ اِكْراما لِحَلائِـلِهِمْ؛  (وسائل الشيعه : ج 15 ، ص 58 ، ح 6)
گرامى‏ ترين شما نزد خداوند، كسى است كه بيشتر به همسر خود احترام بگذارد.


 

حقیقت ریاء !

… قالَ ابُو عَبداللّه علیه السلام : كُلُّ رِيَاءٍ شِرْكٌ إِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِلنَّاسِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَی النَّاسِ وَ مَنْ عَمِلَ لِلَّهِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَی اللَّهِ؛ از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که می فرمایند : هر ریایى شرک است. همانا کسى که کار کند براى مردم، مى‏باشد ثواب او بر مردم، و کسى که عمل کند براى خدا، مى‏باشد ثواب او بر خدا. «ریاء » عبارت از نشان دادن و وانمود کردن چیزى از اعمال حسنه یا خصال پسندیده یا عقاید حقّه به مردم، براى منزلت پیدا کردن در قلوب آنها(و) اشتهار پیدا کردن پیش آنها به خوبى و صحت و امانت و دیانت بدون قصد صحیح الهى.

[ امام خمینی ، چهل حدیث ،نشر رجاء ، تابستان 68 ، ص27 ]

اگر ما به این نکته از دین توجه نداشته باشیم، کار ما زار است !

« استغفار بنا بر آنچه که در آیات قرآن، همین‌طور بعضی از روایات، وارد شده و بنده دیده‌ام، موجب می‌شود که مشکلات زندگی انسان و جوامع باز بشود. اگر یک جامعه‌ای به گناهان خودشان توجه کنند، غافل نشوند از گناهان و خطاهایی که انجام می‌دهند و در صدد بربیایند که این گناهان را جبران کنند و از خدای متعال طلب مغفرت کنند، برکات الهی بر این جامعه سرازیر خواهد شد، که در آیات متعددی این هست؛ در سوره هود در دو، سه آیه، در سوره نوح و در آیات متعدد دیگر. «وَ اَنِ استَغفِروا رَ‌بَّکُم ثُمَّ توبوا اِلَیهِ یُمَتِّعکُم مَتاعًا حَسَنًا ؛ » استغفار کنید، به خدا برگردید، تا خدا از زندگی شما بهره مطلوب و نیک را به شما ببخشد. یا در یک آیه دیگر «وَ یا قَومِ استَغفِر‌وا رَ‌بَّکُم ثُمَّ توبوا اِلَیهِ یُر‌سِلِ السَّماءَ عَلَیکُم مِدر‌ارً‌ا وَ یَزِدکُم قُوَّةً اِلی قُوَّتِکُم؛ » برکات آسمانی بر شما نازل بشود بر اثر استغفار و شما از آنچه هستید، به برکت استغفار قوی‌تر بشوید. در مقابل، گناهان موجب می‌شود که زندگی اجتماعیِ اجتماعات تباه بشود. خیلی از جوامع در رفاه و آسایش و قدرت و عزّت به سر می‌بردند؛ گناه آنها را به ذلّت کشاند، آنها را از امکاناتی که خدا در اختیارشان گذاشته بود محروم کرد. در آیات متعددی باز در قرآن این معنا هست که «فَاَخَذَهُمُ ا للهُ بِذُنوبِهِم» خدا به‌ خاطر گناه، جامعه‌ای را گرفت، آنها را دچار عذاب و نقمت کرد. این یک معرفت قطعی از معارف اسلامی است. اگر ما به این نکته از دین توجه نداشته باشیم، کار ما زار است.

[ پنج گفتار حضرت آیت الله خامنه ای در باب استغفار و توبه ، مؤسسه جهادی صهبا ، چاپ اول ، 1393 ، ص 12 ]

بزرگواری روح !

به طور کلی امیرالمؤمنین تمام اخلاق دنیّه (پست) را روی حساب پستی نفس می گذارد، یعنی همه اخلاق رذیله را دنائت می داند… ( می فرماید : ) وَ هانَت عَلَیهِ نَفسُهُ مَن أَمَّرَعَلَیها لِسانَهُ؛ آن کسی که هوای نفس خودش را بر خودش غلبه می دهد، آن کسی که تابع شهوت خودش و هواپرست است باید بداند که اولین اهانت را به خودش کرده، خودش را پست کرده است. شهوت پرستی نوعی پستی است. اصلاً در منطق خودش، علی(علیه السلام) تمام رذایل اخلاقی ( را) در یک کلمه جمع می(کند) و آن پستی روح است. بزرگوار نبودن است، و تمام فضایل اخلاقی را علی (علیه السلام ) در یک کلمه جمع می کند، و آن بزرگواری روح است. در روح خودتان احساس بزرگواری کنید. می بینید راستگو هستید، می بینید امین هستید، می بینید با استقامت هستید. می بینید خویشتن دار هستید، منیع الطبع هستید، غیبت نمی کنید، هیچ کار پستی نمی کنید (در روح خودتان احساس بزرگواری کنید.)

[ استاد شهید مرتضی مطهری ، آزادی معنوی ، تهران ، صدرا ، چاپ سی هفتم ،1386 ، ص 205 ]

خود سازی بر خانه سازی مقدّم است !

ممکن است چند خانه هم ساخته باشی ولی خودت را نساخته ای . خود سازی بر خانه سازی مقدم است . خانه ها مال دیگران است ولی خود سازی مال خودت است. چرا خودت را نساختی؟ اگر خودت را بسازی جمعیت دست شما را می بوسد. علم این معنا را در انسان ایجاد می کند که خدا را اهل برای عبودیت می یابد. از این رو ، شاید علوم در اعتقادات هم مقدمه باشد برای این که حالتی در انسان حاصل شود که شوق الی الله پیدا کند.

[ آیت الله بهاء الدینی ، شهرۀ آفاق ، قم ، هنارس ، چاپ دوم،92 ، ص 38]

همه چیز در دست خداست

به غیر از حافظیّت خدا، به هیچ چیز نباید اعتماد داشت. همه چیز در دست خداست؛ در روایت است که لا حول و لا قوه الا بالله یعنی هیچ روگردانی از گناهان نیست ، مگر با حفظ و نگهداری خود خدا و هیچ نیرویی بر طاعت و عبادت خدا نداریم مگر به کمک و یاری خداوند.

[ از فرمایشات آیت الله بهجت (ره)/ روایت در تحف العقول ص 468 ]

اسم مرا در دفتر سعداء بنویس !

 ما در اول، چهل روز، نطفه بودیم، بعد عَلَقَه (خون بسته) شدیم، بعد مُضغَه (پاره گوشت)، بعد از مُضغَه، «فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً»، استخوان شدیم. استخوان های ریز ریز. بعد بر روی استخوان گوشت روئید: «فَکَسَوْنَا العِظامَ لَحْماً». بعد سر چهار ماه روح دمیده شد. قبل از چهار ماه روح نداریم. در آن وقت ملائکه می آیند و می پرسند: خدایا، ما این شخص را چه بنویسیم ؟ شقی (شقاوتمند) بنویسیم یا سعید(سعادتمند)؟ … خطاب می رسد: به پیشانی مادرش نگاه کن. ببین (اگر) مادرش شقی است،بی حجاب است یا بی نماز است ، او را (هم) شقی بنویس. حالا این جا یک اشکال جبری پیش می آید که این بچه چه گناهی کرده که مادرش بد است و او را هم بد نوشتند؟ جوابش این است که خدا برای این بچه اختیار گذاشته که دعا بخواند، تا سعید شود. (در روایت هم داریم که دعا قضا و قدر الهی را تغییر می دهد.) در مفاتیح در اواخر تعقیبات ، یک تعقیبی هست که می گوید: « خدایا ، اگر من شقی هستم، اسم مرا خط بزن و جزء سُعَداء بنویس. شب 23 رمضان هم یک دعایی دارد که همین معنی در آن است که: «خدایا اگر ملائکه در شکم مادر مرا شقی نوشته اند، چون که مادرم بد بوده، آن را محو کن و اسم مرا در دفتر سعداء بنویس.»

[ بدیع_الحکمة حکمت 46 از مواعظ آیت الله مجتهدی تهرانی(ره) ، چاپ چهارم ، 1395 ، ص 61 ]

بهترین عاقبت!

 همه‌ی فرماندهان، در پایگاه سپاه سوسنگرد جمع شده بودند. قبل از صرف ناهار، حسن را دیدم که وضو گرفته بود و داشت آستین پیراهنش را پایین می‌کشید. با هم خوش و بشی کردیم، حسن با همان لهجه‌ی تهرانی گفت: «حاج آقا چطوری؟» گفتم: «الحمدالله». چهره ی حسن طور دیگری شده بود، با همیشه فرق داشت. او جلو آمد و با دست روی شانه‌ی من زد و بی‌مقدمه گفت: «آقای ناصری، حیفه تا زمانی که جنگ هست، ما شهید نشیم، حیفه. کاری بکن که شهید بشی.» گفتم: «حسن آقا، چه باید کرد؟» گفت: «دو تا راه داره، یکی خلوص و دیگری تلاش و کوشش. اگه این دو تا رو خوب انجام بدیم، شهید می شیم.بهت بگما، بعد از جنگ، معلوم نیست سرنوشت ما چی می شه و عاقبت مون به کجا ختم می شه. بهترین عاقبتی که می‌تونیم به دست بیاریم، اینه که شهید بشیم، در شرایط شهادت، همه چیز سعادته.» پس از این صحبت‌ها، گفت: «آقای ناصری، التماس دعا داریم، اگه زودتر از من شهید شدی، شفاعت منو هم بکن». نگاهی به چهره و سیمای او انداختم، اصلا با روزهای دیگر تفاوت داشت. او پس از صرف ناهار و کمی استراحت، خداحافظی کرد و رفت. بعد از رفتن او، نزد سردار مفقودالاثر علی هاشمی رفتم و به او گفتم که «حسن چنین حرف‌هایی می‌زد، چهره‌اش انگار پیام خاصی داشت، به نظرم به همین زودی‌ها شهید می‌شه.» علی هاشمی گفت: «افرادی مثل حسن باید شهید بشن، اینها لیاقت دارن و مزد لیاقت خودشونو می‎‌گیرن.» همانطور هم شد و چند روز بعد، قبل از عملیات والفجر مقدماتی، خبر شهادت او به دستمان رسید.

[ علی اکبری ، من اینجا نمی مانم ( خاطراتی از شهید حسن باقری ) ، ص95 ]

یک استفتاء

سوال:   اگر فردی مبلغی را به عنوان پول خمس به دیگری بدهد تا وی آنرا به دفتر مرجعش برساند و در بین راه پول مورد نظر گم شده و یا به سرقت رود چه کسی ضامن است؟ آیا در چنین شرایطی تکلیف پرداخت خمس از عهده فرد بدهکار ساقط است؟
جواب:
در فرض سؤال اگر شخص واسطه در نگهداری آن كوتاهی نكرده باشد، ضامن نيست و در صورتی که گيرنده وکيل مرجع تقليد نباشد خمس از عهده‌ی بدهكار ساقط نيست و بايد بپردازد.

(استفتائات مقام معظم رهبری امام خامنه ای (مدظلّه العالی) دسترسی در : khamenei.ir )

 

 


دریافت نشریه برای چاپ سیاه و سفید

دریافت نشریه برای چاپ رنگی