13961208000462_PhotoA

چکیده

واژۀ «محبت» یکی از کلیدی ترین واژه های اخلاقی قرآن کریم است. در این مقاله کوشش شده است لایه های معنایی محبت با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و بر اساس کارکرد انواع سیاق مشخص شود و به این پرسش پاسخ داده شود که حوزۀ مفهوم محبت در قرآن چیست و شناخت لایه های معنایی چگونه در تبیین مفهوم محبت کمک می کند. این پژوهش با روش تحلیل محتوای آیات قرآن و قرینه های لفظی و حالی موجود در آیه (سیاق و روابط هم نشینی)، لایه های مختلف محبّت را تحلیل کرده است.

 بر اساس قراین لفظی و حالی آیات مرتبط با محبت و توجه به مراتب معنایی آن، روشن می شود که از دیدگاه قرآن اساس آفرینش بر پایۀ محبت است و محبت رابطه ای دو طرفه  بین خدا و بنده است که آغازگر آن خداوند است و انسان ها نیز به فراخور ظرفیت مختلفشان از محبت الهی به صورت های گوناگون بهره مند می شوند.

پیامبران بهرۀ بالاتری از این محبت برده اند و مؤمنان زمانی می توانند محبت الهی را در خود افزایش دهند که دریابند غیر از خداوند معبود دیگری وجود ندارد و روح اخلاص در تمامی اعمال آنان حکم فرما شود و از فرستادگانش تبعیت کنند؛ چون ایشان مظهر اسمای الهی بر زمین اند، در مقابل، خداوند نیز لغزش های احتمالی آنها را می بخشد و آنها را غریق رحمت و مغفرت خویش می کند؛ اما کافرین به علت تعلق خاطر به دنیا و اختصاص  ندادن محبت خود به خدا، خویشتن را از هدایت و رحمت الهی دور کرده اند و در دنیا و آخرت خسران زده هستند.

کلیدواژه ها

معناشناسی، سیاق، قراین، هم نشینی، قرآن، محبت

مقدمه

معناشناسی (semantic) یکی از روش های نوین تحقیق و پژوهش در قرآن کریم است. در مقالۀ حاضر موضوع محبت با توجه به مؤلفه های مطرح در این دانش و با روش معناشناسی واژگانی و با توجه به سیاق و روابط هم نشینی مدنظر قرار گرفته است.

لئووایزگربر معناشناسی واژگانی را برای نخستین بار در مکتب معنایی بن (آلمان) طراحی کرد و در مراحل بعد توشیهیکو ایزوتسو در تحقیقات قرآنی طلایه دار آن شد (ایزوتسو،1360،ص5). این مکتب سعی دارد از طریق تحقیق در کلمات قرآن طرز نگرش قرآن را کشف کند، در این روش کلماتی که نقش قطعی در ساختن جهان بینی قرآن دارد، کلمات کلیدی قرآن خوانده می شود. هر کدام از کلمات کلیدی قرآن زیرمجموعه هایی دارند که با آن کلمه کلیدی در ارتباط است (ر. ک: ایزوتسو، 1361، ص1-26).

مکتب لندن مشهور به رویکرد بافتی (operational Approach) تأکید زیادی بر بافت و سیاق واژگان دارد. ایشان معتقدند که معنا تنها از خلال قرارگرفتن در بافت کشف می شود؛ لذا معانی کلمه ها، تحلیلی از بافت های زبانی، عاطفی، موقعیتی، فرهنگی را می طلبد (ر. ک: پالمر، 1366، ص156- 160). بررسی معنای واژه در چارچوب بافت زبانی که درآن به وقوع پیوسته است، بافت زبانی آن واژه نامیده می شود. این نوع از بافت، معنا را برحسب روابط موجود میان واژه ها و البته به صورت روابط هم نشینی بررسی می کند.

 روابط هم نشینی مربوط به ترکیب و نسبت های هم جواری کلمات است؛ به عبارت دیگر این روابط به ارتباط یک عنصر زبانی با سایر عناصر تشکیل دهندۀ زبان متن می پردازد (صفوی، 1379، ص41). بافت عاطفی، مربوط به شدت یا ضعف بار معنایی کلمات در میزان اثرگذاری آنهاست، بافت موقعیتی یا بافت غیر زبانی، زبان را در متن موقعیتی که در آن رخ داده است، بررسی می کند و در پایان، بافت فرهنگی و مشخص کردن محیط فرهنگی یا اجتماعی است که کلمه در آن به کار رفته است (احمدمختار، 1386، ص65-66 ؛ سلوی محمد، 1381، ص70).

توجه به بافت و سیاق در کشف معانی، از موضوعاتی است که علاوه بر معناشناسان، اندیشمندان حوزۀ قرآن و خصوصاً مفسران در تفسیر بدان توجه ویژه کرده اند و آن را قرینه ای مرجّح یا مانع برای استدلال معانی دانسته اند. سیاق از ریشه «سَوَقَ» است که از نظر لغویان به معنای رشته پیوسته، راندن، تابع و… است (ابن منظور، 1414، ج6، ص432؛ طریحی، 1375، ج5، ص188). ازنظر اصطلاحی نیز عبارت است از ساختار کلی که در مجموعه ای از کلمات، جملات و یا آیات سایه می افکند و بر معنای آن اثر می گذارد (رجبی، 1385، ص92).

از منظر شهید صدر، منظور از سیاق، هرگونه دلیل دیگری است که به الفاظ و عباراتی که می خواهیم آن را بفهمیم، پیوند خورده است، خواه از مقولۀ الفاظ باشد، مانند کلمات دیگری که با عبارت مدّ نظر، یک سخن به هم پیوسته را تشکیل می دهند و خواه قرینۀ حالی باشد، مانند اوضاع و احوالی که سخن در آن اوضاع و احوال مطرح شده است و در موضوع و مفاد لفظ بحث شده، نوعی روشن گری دارد (رجبی، 1385، ص119-120).

با دقت در تعریف شهید صدر معلوم می شود که وی، تمام قراین لفظی و غیرلفظی و فضای نزول آیات را که در فهم معانی قرآن مؤثر است، در محدودۀ سیاق معرفی کرده است، بنابراین برای تشخیص معنای ظاهر از میان معانی محتمل، باید به هر دو دسته از قرائن یادشده توجه کرد. چه بسا لفظی به تنهایی به کار رود و ظهور در معنایی داشته باشد، اما درضمن یک عبارت یا همراه با سایر کلمات، ظهور دیگری را به هم رساند. قرآن پژوهان برای سیاق تقسیمات مختلفی قائل اند: سیاق کلمات، سیاق جملات و سیاق آیات.

در پی هم آمدن کلمه ها درضمن یک جمله پدیدآورندۀ سیاق کلمات است. گاهی نیز در پی هم آمدن جمله هایی که راجع به یک موضوع در یک مجلس بیان می شود، سیاق جملات را به وجود می آورد و در خصوص قرآن صرف نظر از توالی کلمات و جملات، از پی هم آمدن آیات، سیاق آیات نامیده می شود. سیاق آیاتی که از یک جمله کمترند و همراه با کلمات پیشین یا پسین، یک جمله را تشکیل می دهند، در حکم سیاق کلمه هاست؛ اما آن دسته از آیات که یک جمله یا بیش از یک جمله اند، سیاق آنها در حکم سیاق جمله هاست (رجبی، 1385، ص125-128).

از سوی دیگر، از آنجایی که واژگان، عبارت است از تعداد بی شماری لایه های ارتباطاتِ به هم وابسته یا حوزه های اشتراک تصورّی، که هر یک از آنها متناظر با دلبستگی و علاقه مندی غالب یک جامعه در دوره ای از تاریخ آن است و بنابراین، جنبه و سیمایی از کمال مطلوب ها و بلندپروازی ها و اشتغالات آن را خلاصه می کند (ایزوتسو، 1360، ص27). مفاهیم قرآنی نیز در لایه های مختلفی مطرح و بررسی می شود، از جمله لایۀ اخلاقی، کلامی، فلسفی و عرفانی. هر یک از این لایه ها، میدان ها و شبکه های معنایی گسترده ای را در برگرفته اند. یکی از این سطح های پر اهمیّت، لایۀ اخلاقی است که «محبت» در این مقاله با این رویکرد و لایه های معنایی مربوط به آن بررسی می شود.

اخلاقیّات قرآنی به دو قسمت عمدۀ الهی و انسانی تقسیم می شوند.

هرگاه سخن از اخلاق الهی می رود، موضوع به مبحث اسما و صفات الهی باز می گردد که به توصیف طبیعت اخلاقی خداوند می پردازند. اخلاقیّات انسانی مربوط به رابطۀ اخلاقی انسان با خداوند است که به روابط انسان ها با یکدیگر در جامعۀ انسانی می پردازد. انسان نیز مانند خدای خود باید صفت محبّت را داشته باشد. او باید بتواند بازتابی ناقص از صفات پروردگار خویش باشد (قیصری، 1387، ج2، ص468-567).

از این رو، در این پژوهش کوشش شده است که ابتدا محبّت الهی و سپس بازتاب آن را در لایه های مختلف انسان ها نظیر پیامبران، مؤمنان، کافران و… با توجه به  سیاق و روابط هم نشینی در آیات قرآن روشن شود؛ زیرا هر کدام از این دسته افراد بر اساس ظرفیت وجودی خویش و به نحوۀ برخورداری از اسماء الهی به گونه ای خاص از محبت الهی بهره مند می شوند. در ادامه به بیان حبّ در دو لایۀ پسندیده و ناپسند می پردازد.

محبت پسندیده، مربوط به اموری است که در جهت رضای الهی است و انسان را به یاد خداوند می اندازد و محبّت مذموم، مربوط به اموری است که رضای الهی در آن لحاظ نمی شود. در این روش، ابتدا واژۀ محبت در بافت آیات قرآن، با نظر به سیاق و کلمات هم نشین شده گزینش شده است و سپس منتخبی از آراء تفسیری، ذیل آن آورده شده و در نهایت ذیل هر یک از آیات، نتیجۀ آیه با نظر به کلمات هم نشین و سیاق ارائه شده است.

1- واژۀ «محبت» در لغت

معانی اصلی مادۀ «ح ب ب» عبارت اند از: 1. لزوم و ثبات؛ 2. دانه چیز دانه دار، که در گندم و جو و حتى انگور رایج است؛ 3. وصف کوتاهى یک چیز (ابن فارس، 1387، ص202). ریشۀ لغوی «ح ب ب»، از حب، با کسره و همین طور فتحه «حاء» به معنای دانۀ خوراکی گرفته شده است که در زمین کاشته می شود و رشد می کند. به آنچه در قلب آدمی جریان دارد از خوبی ها و بدی ها «حَبَه» گفته می شود؛ زیرا همچون دانه در قلب کاشته و رشد پیدا می کند و سبب رشد در جهت مثبت یا منفی است (ر.ک: ابن منظور، 1414،ج‏1، ص289؛ فراهیدی، 1410، ج3، ص31).

محبت در لغت با واژگانی نظیر: مودّت، الفت، قرب، ولایت، رعبت، خلّت، حمیم، صدیق، اخوان، اخدان، همسو بوده که سامانۀ تداخل معنایی محبت با واژگان مذکور، در لغت، بررسی جداگانه ای را می طلبد و از حوصلۀ تحقیق حاضر خارج است.

2- مفهوم اصطلاحی «محبت» در قرآن

بیشترین کاربرد این ماده در قرآن تمایل و جذب دو چیز به یکدیگر و دوستی کردن است، که از آن میان جریان محبت دو طرفه بین پروردگار و بنده اهمیت فراوان دارد (آل عمران:31). حب در معنای غیر از محبت و دوستی نیز در آیات قرآن به کار رفته است (انعام:95). برای روشن شدن چگونگی کاربرد این ماده در بافت و سیاق آیات قرآن به دسته بندی آیاتی که این ماده در آن به کار رفته است، پرداخته می شود. مادۀ «ح ب ب» بر اساس قراین لفظی در آیات قرآن در لایه های معنایی متعددی به شرح زیر به کار رفته است:

1)    محبت رابطۀ دو طرفه بین خدا با بنده: قرینۀ لفظی «یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ» در آیۀ ذیل مبیّن رابطۀ دوسویۀ خداوند و بندۀ اوست. خداوند در هستی، آغازگر توجه و عنایت است و انسان پس از معرفت به خدا و پیمودن راه تزکیه، مشمول محبت ویژۀ پروردگار می شود و در مرحلۀ بعد محبت عبد به خدا حاصل می شود: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّة عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّة عَلَى الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلا یَخافُونَ لَوْمَة لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَلِیم» (مائده:54).

‏2) محبت در مرتبۀ پیامبران: تحلیل بافت و قراین لفظی آیات قرآن پیرامون محبّت در مرتبۀ پیامبران به سه دسته تقسیم می شود:

الف) محبّت خداوند نسبت به پیامبران: پیامبران کسانی هستند که با وجود مشکلات بسیاری که بر سر راهشان قرار داشته است، توانسته اند به کمال مطلوب و هدایت خویش دست یابند. دراین راه پر فراز و نشیب، خداوند با محبّت خویش، فرستاده های خود را حمایت می کند. مثلاً: دربارۀ حضرت موسی(ع) می فرماید: «وَفَتَنَّاکَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِینَ فىِ أَهْلِ مَدْیَنَ ثمَّ جِئْتَ عَلىَ‏ قَدَرٍ یَامُوسىَ‏*وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسىِ» (طه:40-41).

 ب) محبّت پیامبران به خداوند: پیامبران نمونۀ بارز افرادی هستند که توانسته اند عشق و محبّت به پروردگارشان را به  ظهور برسانند، مثلاً حضرت یوسف حاضر نیست تن به گناه دهد و به خاطر خدا سختی زندان را تحمل می  کند: «قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُنْ مِنَ الْجاهِلِین» (یوسف:33). حضرت ابراهیم (ع) نیز در حین سخن با غیر خداپرستان چنین می گوید که او هر آنچه را که افول می پذیرد، دوست ندارد: «فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِین» (انعام:76).

 ج) محبت پیامبران به خلق خدا: هدایت تنها در دستان خداست و پیامبر نمی تواند هرکس را که بخواهد هدایت کند: «إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِین» (قصص:56).

3) محبت در مرتبۀ مؤمنان: تأمل در بافت و سیاق آیات قرآن نشان می دهد، محبّت در لایۀ معنایی مؤمنان در سه قسمت دسته بندی می شود: الف) محبّت مؤمنان نسبت به خداوند: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّة لِلَّهِ جَمِیعاً وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذاب» (بقره:165).

 هم نشینی ایمان و شدید شدن حبّ در این آیه نشان دهندۀ این است که محبت خالصانۀ مؤمنان به خداوند ازطریق درک اندیشۀ توحیدی ازگذر نشانه های تعبیه شده در هستی و باور و اعتقاد آنها به خدا و اطاعت از او به وجود آمده است. ب) محبّت مؤمنان به پیامبرشان: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (آل عمران:31). ج) محبت مؤمنان به بندگان خداوند: «وَلا یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَالسَّعَة أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبى‏ وَالْمَساکِینَ وَالْمُهاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیم» (نور:22).

4) منابع کسب محبت الهی: طریق جلب محبت الهی از نگاه قرآن در به دست آوردن این وی‍ژگی هاست: 1. پاکی (توبه:108؛ بقره:222)؛ 2. احسان و نیکوکاری (آل عمران:48 و 134؛ مائده:13)؛ 3. تقوا (آل عمران:76؛ توبه:4 و 7)؛ 4. توکل (آل عمران:159)؛ 5. صبر: (آل عمران:146)؛ 6. قسط (مائده:42؛ ممتحنه:8؛ حجرات:9)؛ 7. توبه (بقره:222)؛ 8. پیکار در راه خدا (صف:4). برای نمونه: صبر در برابر مشکلات، ناملایمات، مصیبت ها و … یکی از راه های رسیدن به حبّ الهی است که آیۀ ذیل مؤیّد این ادعاست: «وَکَأَیِّن مِّن نَّبیّ‏ قَتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا ْ لِمَا أَصَابهمْ فی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَکاَنُواْ وَ اللَّهُ یحُبُّ الصَّابرِین‏» (آل عمران:146)؛ هرچند آیه شریفه دربارۀ کسانی است که در جنگ و جهاد صبر و استقامت کرده و سستی به خود راه نداده اند؛ ولی شأن نزول سبب تخصیص آیه نمی شود؛ بلکه دالّ بر این است که استقامت کنندگان در راه خدا به طور کلّی از صابرانند (صالحی زاده، 1388، ص90).

در قرآن کریم بیش از نود آیه، از صبر سخن به میان می آید که بیشتر این آیات نشان دهندۀ آن است که خدا به صابران عنایت ویژه دارد: همراه بودن خدا با صابران (بقره: 153 و 249؛ انفال: 46 و 66)، دادن بهترین جزا به شکیبایان (نحل: 96)، پاداش بی حساب داشتن آنها در نزد پروردگار (زمر: 10) و درود و رحمت پروردگار نسبت به آنان (بقره: 157)، همۀ این ها نشانۀ محبت خدا به صابران است.

5)    موانع جلب محبت الهی: گناهانی که محبت خداوند از انسان را سلب می کند عبارت اند از: 1.کفر (آل عمران:32؛ بقره:276؛ حج:38؛ روم:45؛ آل عمران:32)؛ 2. ظلم (آل عمران:57 و 140؛ شوری:40)؛ 3. فساد (بقره:205؛ قصص:77؛ مائده:64)؛ 3.تجاوز از حدود الهی (بقره:190؛ مائده:87؛ اعراف:55)؛ 4.اسراف (انعام:141؛ اعراف:31) 5.استکبار (نحل:23)؛ 6.خیال زدگی، مباهات و افتخار زیاد (لقمان:18؛ نساء:36؛ حدید:23)؛ 7.خیانت (انفال:58؛ حج:38)؛ 8. شادی مغرورانه (قصص:76) 9. افشای بدی های دیگران (نساء:148).

6) محبت های پسندیده: خداوند از انسان ها می خواهد تا برخی چیز ها را دوست داشته باشند و از محبوب بودن برخی چیز ها سخن به میان می آورد: 1.حب به الله و رسول الله و جهاد در راه خدا (توبه:24)؛ 2.حب ایمان (حجرات:7)؛ 3.حب غفران الهی (نور:22)؛ 4. حب یاری خدا و پیروزی بر دشمنان (صف:13؛ آل عمران:152)؛ 5. حب فرزند (یوسف:8)؛ 6.محبت به مهاجران در راه خداوند (حشر:9)؛ 7.محبت نسبت به خیرخواهان (اعراف:79).

7) محبت های ناپسند: آیات قرآن انواعی از محبت را شمارش می کند که شایسته است تا انسان به سراغ آنها نرود. این محبت ها شامل این نمونه هاست: 1. دوست داشتن تمجید و ستایش بی جا (آل عمران:188)؛ 2. دوست داشتن اشاعۀ فحشا در میان مؤمنان (نور:19)؛ 3. حب شهوت ها (آل عمران:14)؛ 4. دوستی با منافقان (آل عمران:119)؛ 5. دوستی معبودان باطل (بقره:165)؛ 6. محبت مال و ظواهر دنیا (فجر:20؛ قیامت:20؛ آل عمران:152؛ انسان:27؛ عادیات:8)؛ 7. ترجیح محبت پدر، برادر، فرزند، همسر، طایفه، اموال، تجارت و مسکن بر محبت خدا و رسولش و جهاد فی سبیل الله (توبه:24)؛ 8. دوست داشتن چیزی که به ضرر انسان است (بقره:216)؛ 9. ترجیح دنیا و متعلقات بر آن به آخرت و امور مربوط به آن (توبه:23؛ نحل:107؛ فصلت:17؛ ابراهیم:3).

همان طور که ملاحظه شد، کلمۀ کلیدی «محبت» فراوان در آیات قرآن به کار رفته است. از آنجا که بررسی تمام این واژه ها در توان این نوشتار نیست، از هر لایۀ معنایی یک آیه گزینش و ارتباط محبت با کلمات دیگر در آیه با توجه به سیاق و کلمات هم نشین  تحلیل و بررسی می شود.

2-1- محبت رابطۀ دو طرفه بین خدا با بندۀ خویش

روابط درون متنی آیات قرآن بیانگر این است که خداوند در همه جا و به طور کلی در هستی، آغازگر توجّه و عنایت است. انسان پس از معرفت به خدا و پیمودن راه تزکیه مشمول محبّت ویژۀ پروردگار می شود و در مرحلۀ بعد، محبّتِ عبد به خدا حاصل می شود که دارای آثاری است که در قلب ها و اعمال و جوارح ایشان ظاهر می شود؛ ازقبیل اینکه با تمام وجود در راه خدا جهاد می کنند و در این راه از هیچ چیزی هراس ندارند. آیۀ ذیل، شاهدی بر این مدعاست: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّة عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّة عَلَى الْکافِرِینَ» (مائده:54)

قراین حالی آیات پیشین بیانگر این است که خداوند مؤمنان را از اینکه یهود و نصاری را ولیّ خویش بگیرند برحذر داشته است و با شدیدترین لحن تهدیدشان می کند که در صورت پیروی از ایشان در گروه آنان در خواهند آمد (مائده:51) و حضور این ولایت بین مسلمانان با اهل کتاب منجر به قرارگرفتن مؤمنان در جرگۀ ظالمان و تعلق نگرفتن هدایت الهی به ایشان خواهد شد (مظهری،1412 ،ج4، ص325).

اگر مؤمنان به این دستور عمل نکنند، در واقع از دین خداوند بازگشته اند و در نتیجه خداوند قومی دیگر را با ویژگی های برتر جایگزین آنان خواهد کرد که یکی از ویژگی های اصلی آنها این است که خدا آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست می دارند. از آثار محبّت ایشان به خدا این است که: این افراد در برخورد با مؤمنان خاشع و مهربان و نسبت به عزت کاذب کافران بی اعتنایند، در راه خدا با تمام وجودشان جهاد می کنند و در این مسیر از سرزنش هیچ ملامت گری هراس ندارند (قشیری، بی تا، ج1، ص 431). در ادامه، آیات بعدی (55- 57) ولایت حقیقی را در خدا، رسولش و مؤمنان منحصر می کند و دوباره سخن به دوستی  نکردن با اهل کتاب باز می گردد (طباطبائی،1417، ج5، ص402 ).

قراین لفظی و روابط درون متنی این آیات دال بر این است که کلمۀ «ولایت» نقش بسیار روشنی را در تبیین معنای محبت بین عبد و معبود ایفا می کند، و هم نشینی محبت با ولایت و فضل الهی در بافت زبانی آیۀ فوق، دربردارندۀ این نتیجه است که آن دسته از افرادی که یگانه  بودن خدا و ولایتش را فهمیده اند و به مسیری که انتخاب کرده اند معرفت و دانش دارند، به پروردگارشان متمایل اند و فقط او را دوست دارند.

محبّت ورزیدن به سمت چیزی و به دوستی گرفتن آن باعث همرنگی و همشکلی با آن می شود، اگر این دوستی و ولایت به شکل منفی باشد آدمی را گمراه می کند و اگر در راه خدا و برای او باشد، خداوند فضلش را شامل حال او می کند؛ یعنی بیشتر از میزان تلاش او به او می بخشد و البته این فضل او نشأت گرفته از صفت رحمت رحیمی الهی است که با آن بندگان را به سمت کمال هدایت و راهنمایی می کند.

2-2- محبت در لایۀ پیامبران

تحلیل بافت و قراین لفظی آیات قرآن پیرامون محبّت در مرتبۀ پیامبران به سه دسته تقسیم می شود: 1-محبّت خداوند نسبت به پیامبران؛ 2-محبّت پیامبران به خداوند؛ 3-محبت پیامبران به خلق خدا.

الف- محبت خداوند نسبت به پیامبران

خداوند در برخی از آیات قرآن، پیوسته از رسولان خود می خواهد تا مراحل رشد معنوی خویش را طی کنند و در مسیر سیر به سوی او، لحظه ای درنگ نداشته باشند. پروردگار یگانه در دیگر آیات قرآن، از پیامبران با نام کسانی یاد می کند که توانسته اند به رشد معنوی، کمال مطلوب و هدایت خویش دست یابند. در این راه پر فراز و نشیب، خداوند با محبّت خویش، فرستادۀ خود را حمایت می کند. قرآن دربارۀ حضرت موسی(ع) می فرماید: «وَفَتَنَّاکَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِینَ فىِ أَهْلِ مَدْیَنَ ثمُ‏ جِئْتَ عَلىَ‏ قَدَرٍ یَامُوسىَ‏*وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسىِ» (طه:40-41).

بافت زبانی این آیه بیانگر این است که خداوند، موسی را بعد از آزمایش کردن با دشواری ها و بلایا و پس از هویدا شدن شایستگی هایش، به رسالت مأمور ساخت. کلمۀ «اصطناع» از «صنع» و به معناى احسان است و معنای عبارت «اصطنع فلانا» این است که احسان خود را دربارۀ فلانى تحقق داد و تثبیت کرد. با توجه به  سیاق کلمۀ «لنفسی» در این آیه، «اصطناع» متضمن معناى اخلاص و به این معناست که من تو را خالص براى خودم قرار دادم و همۀ نعمت هایى که در اختیار تو است همۀ این ها از من و احسان من است (طباطبایی، 1417، ج14، ص153).

 سیاق جملات و آیات دیگر نیز نشان می دهد که پیام آوران وحی در اثر کوشش و مجاهدت و تداوم در مبارزه با نفس امّاره، قابلیت دریافت محبّت خاص الهی را به دست آورده اند؛ و به همین دلیل خداوند آنان را از میان مردم برگزید: «إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَة ذِکْرَى الدَّار*وَإِنهمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَینَ الْأَخْیَار» (ص:47).

دربارۀ حضرت داود آمده است: «وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى‏ وَ حُسْنَ مَاب‏» (ص:25و40). تحلیل و بررسی محتوای آیات مربوط به محبّت فرستادگان خدا نشان می دهد که حضرت داود(ع)، یکی دیگر از جمله پیامبرانی است که محبت الهی شامل حال او شده و توانسته است بازتابی ناقص از صفات پروردگار خود و در نتیجه  خلیفۀ خدا بر زمین شود و به همین دلیل خداوند مقام حکمرانی که از جمله صفاتی است که تنها مختص خودش است را بر عهدۀ او گذاشته است: «یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَة فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاس بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ»(ص:26).

دستور به پیروی  نکردن از هواهای نفسانی به پیامبر(ع)، گویای این مطلب است که حتی در بالاترین مراتب رشد که خلیفۀ خدا  شدن است، امکان سقوط وجود دارد از همین رو آدمی حتی اگر پیامبر خدا باشد، باید همواره مراقب باشد.

حضرت ابراهیم(ع) «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَة حَسَنَة فی‏ إِبْراهیم‏» (ممتحنه:4)، عیسی(ع) «وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَة وَمِنَ الْمُقَرَّبینَ» (آل عمران:45) و محمد(ص) «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَة حَسَنَة» (احزاب:21) نیز از جمله پیامبرانی دیگری هستند که از نگاه گفتمان آیات قرآنی مصداق بارزی از محبّت الهی اند.

پیامبران الهی الگویی هستند برای کسانی که سعی دارند در همۀ احوال به یاد خدا باشند؛ به این دلیل که رسولان الهی مظهری از اسماء و صفات خداوند است؛ بنابراین بیش از هر کس دیگری به یاد او هستند. پیروی و تبعیت از آنان انسان را در مسیری قرار می دهد که آنها در آن پا گذاشته اند و در نتیجه مشمول محبّت خاص الهی می شوند.

ب- محبت پیامبران به خداوند

قراین لفظی موجود در آیات قرآن در این زمینه، بیانگر این مطلب است که پیامبران والاترین افرادی هستند که توانسته اند به پروردگارشان عشق بورزند و محبت الهی را در خود به جایگاه ظهور برسانند. پیامبران همواره می خواهند تا عشق الهی را، در وجود خویش به تحقق برسانند.

در بافت زبانی قرآن، حضرت یوسف(ع) نمونه ای از محبت انبیا به خدای خویش است: «قَالَ رَبّ‏ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلىَ‏ مِمَّا یَدْعُونَنىِ إِلَیْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنىّ کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیهِنَّ وَأَکُن مِّنَ الجَاهِلِین» (یوسف:33)‏. قراین حالی و لفظی موجود در آیۀ فوق بیانگر این مطلب است که ایشان، بودن در زندان را در کنار محبّت و رضای الهی بر لذّت معصیت و دورى از خدا ترجیح می دهند.

حضرت ابراهیم (ع)، در آیۀ ذیل «فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِین» (انعام: 176)، می خواهد با این شیوۀ سخن، به قوم خویش بفهماند که او هرگز به سمت خدای فانی نخواهد رفت؛ بلکه تمام محبت، تمایل و گرایشش به سمت خدایی خواهد بود که برای همیشه باقی و جاودان است.

حضرت ابراهیم (ع)، در برهان آوردن بر پرستش الله، این بار بر یکی دیگر از نقاط ضعف خدایانی که آنها غیر از خدای یگانه پرستش می کردند، تأکید کرد. او با آشکار شدن شب و پیدا شدن ستارگان چنین گفت که این ستاره خدای من است؛ ولیکن بعد از اینکه هنگام روز از صفحۀ آسمان محو شد، محبت خویش را از ستاره نیز سلب کرد و علت آن را چنین بیان کرد که ستاره افول پذیر است و من معبودهایی را که افول می پذیرند، دوست نمی دارم (طباطبائی، 1417، ج7، ص158).

ج- حبّ پیامبران به خلق خدا

نقش پیامبران، در رابطۀ آنها با دیگر انسان ها، جنبۀ رهبری و تربیتی است. پیامبران کسانی هستند که الگو و اسوۀ کاملی برای مخاطبان خویش هستند. فرستادگان الهی باید با عشق و علاقه، انسان ها را در مسیر درست رهبری و هدایت کنند و مخاطبان نیز ملزم هستند تا برای دست یابی به سعادت و حبّ واقعی از دستورات و برنامه های پیامبران الهی، بیشترین بهره را ببرند. البته محبت پیامبران باید در راستای حبّ خدای خویش باشد نه بر مبنای خواسته های خود. پیامبر نمی تواند هر کس را که بخواهد، منهای در نظرگرفتن خدا و تنها بر اساس خواستۀ خود هدایت کند.

حبّ خدا اصل است به این دلیل که او نسبت به شایستگی های بندگانش علم دارد و می داند که چه کسی هدایت می پذیرد و چه کسی نمی پذیرد: «إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» (قصص: 56). پیغمبر رئوف و مهربان بود و دوست می داشت تا تمام اهل عالم هدایت شوند؛ ولیکن تنها کسانی که قابلیت آن را داشته باشند هدایت می شوند و تنها خدا از قلوب بندگان آگاه است و می داند که چه کسی می تواند حامل هدایت باشد (طیب، 1378، ج10، ص255).

برای نمونه، محبت بیشتر حضرت یعقوب (ع) به حضرت یوسف (ع) نسبت به سایر فرزندان، نیز نشأت گرفته از ولایت الهی است. در آیۀ 8 سورۀ یوسف آمده است که: «إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبِینا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَة إِنَّ أَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ». قراین لفظی و سیاق آیات 7 تا 21 به توضیح چگونگی دوری و مفارقت حضرت یوسف (ع) از یعقوب نبی (ع) می پردازد که فصل اول از زندگانی یوسف پیامبر را تشکیل می دهد. یعقوب (ع)، یوسف و برادرش را بیش از دیگران دوست داشت؛ به همین دلیل برادران به یوسف حسودی می کردند و ازهمین رو تصمیم به دورکردن او از پدر گرفتند.

 او را به چاه انداختند و با دروغ گفتند که گرگ او را درید. یوسف با لطف الهی از چاه نجات پیدا کرد، به خانوادۀ عزیز مصر راه یافت و به مکنت و ثروت دست یافت (طباطبائی، 1417، ج11، ص187).

قراین حالیۀ این آیات نشان می دهد که برادران یوسف (ع) مردانی نیرومند بودند و ادارۀ امور مالی و گوسفندان یعقوب (ع) را بر عهده داشتند، این درحالی بود که یوسف و برادرش بنیامین کودک بودند و در ادارۀ امور هیچ گونه نقشی نداشتند. با وجود این، برادران یوسف (ع) احساس می کردند که پدرشان، یوسف و برادرش را بیشتر از آنها دوست می دارد. این همان قیاسی بود که برادران آن را درست کرده بودند و نتیجۀ به دست آمده در ذهن ایشان آن بود که پدرشان در گمراهی و ضلالت در زندگی، کج سلیقگی و فساد در روش به سر می برد و البته منظور ایشان از گمراهی در امر دین نمی تواند باشد؛ زیرا آنان به خدا و نبوت یعقوب (ع) ایمان داشتند (گنابادی، 1408، ج2، ص349- 350).

یعقوب (ع)، یوسف را بیشتر و برادرش بنیامین را بیش از دیگران دوست می داشت؛ به این دلیل که در یوسف (ع) آثار کمال و تقوی و نبوت را مشاهده می کرد. هرگز این محبت از روی هوی و هوس نبود؛ چرا که یعقوب (ع) از بندگان مخلص خدا بود. این محبت، حسادت برادران یوسف (ع) را بر می انگیخت. برادران یوسف خردسالی او را می دیدند و خبر از گوهر ذات و روح الهی او نداشتند تا بفهمند که پدرشان حقیقت یوسف (ع) را می نگرد و درصورت او نور خدا را مشاهده می کند و این است که دلباختۀ او شده است و او را دوست می دارد (امین، 1361، ج6، ص339).

در این آیه حب با ولایت هم نشین شده است. ولایت الهی که یوسف آن را دارا بود، او را نزد پدر دوست داشتنی کرده بود. ولایت که به قرب عبد نسبت به پروردگارش مربوط است، ملاک حقیقی محبت است و آدمی باید به سمت ولایت و اولیاء الله تمایل داشته باشد. چیزی که برادران یوسف آن را در ابتدا نفهمیدند و تنها یعقوب آن را می دید. دلیل اینکه برادران یوسف این نور را ندیدند و پدرش آن را دید و در نتیجه دوستداری پدر به یوسف و حسادت برادران نسبت به وی شد، آن بود که کمال یا جمالی که مدّ نظر پدر یوسف بود و آن را ملاک برتری می دانست با آنچه برادران یوسف (ع) آن را ارزش می پنداشتند با هم متفاوت بود.

یعقوب حقیقت امر و نشان نبوت را در یوسف می دید؛ اما برادران فقط توانمندی و تنومندی در ظاهر را می دیدند، برادران یوسف (ع) دوستداری پدر را از نظر دنیوی می دانستند و به معنوی بودن این دوستداری که همان ولایت یوسف بود پی نبرده بودند؛ همان طور که در ادامۀ داستان در این سوره آمده است، برادران یوسف بعد از مشاهدۀ مقام یوسف (ع) در مقابل او به سجده افتادند، چیزی که در ابتدا به علت ظاهرنبودن آن را نمی دیدند؛ اما یعقوب (ع) از آن با خبر بود: «وَرَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَقالَ یا أَبَتِ هذا تَأْوِیلُ رُءْیایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّی حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِی مِنَ السِّجْنِ وَجاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّیْطانُ بَیْنِی وَبَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِما یَشاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ» (یوسف:100).

مراجع

قرآن کریم.
آلوسى، سید محمود (1415ق)، روح المعانى فى تفسیر  القرآن  العظیم، تحقیق: على عبدالبارى عطیة، بیروت: دارالکتب العلمیه‏.
ابن عاشور، محمد بن طاهر (بی تا)، التحریر و التنویر، بی جا: بی نا.
ابن عربی، ابوعبدالله محی الدین محمد (1422ق‏)، تفسیر ابن عربی‏، تحقیق: سمیر مصطفی رباب، بیروت: داراحیاء التراث العربی.
ابن فارس، احمد (1387)، ترتیب مقاییس اللغة، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
ابن منظور، محمدبن مکرم (1414ق)، لسان العرب، بیروت: دارصادر.
احمد مختار، عمر (1386)، معناشناسی، حسین سیدی، دانشگاه فردوسی مشهد، چاپ دوم، مشهد.
امین‏، سیده نصرت (1361)، مخزن العرفان در تفسیر قرآن‏، تهران‏: نهضت زنان مسلمان‏.
اندلسی ابوحیان محمدبن یوسف (1420 ق)‏‏، البحر المحیط فی التفسیر، تحقیق: صدقی محمد جمیل‏، بیروت‏: دار الفکر.
ایزوتسو، توشیهیکو (1360)، ساختمان معنایی مفاهیم اخلاقی در قرآن، ترجمۀ فریدون بدره ای، تهران: نشر قلم.
ایزوتسو، توشیهیکو (1361)، خدا و انسان در قرآن، احمد آرام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
بلاغی نجفی، محمدجواد (1420ق)، آلاءالرحمن فی تفسیرالقرآن، قم: بعثت.
پالمر، فرانک (1366)، نگاهی تازه به معناشناسی، کورش صفوی، تهران: نشر مرکز.
پرچم، اعظم؛ نبیان، پروین و حاتمی، لاله  زار (1389)، «معناشناسی رحمت رحیمیه در قرآن»، تحقیقات علوم قرآن و حدیث، سال هفتم، شمارۀ 14.
ثقفى، تهرانى محمد (1398ق)، تفسیر روان جاوید، تهران: برهان‏، چاپ سوم‏.
حقى بروسوى، اسماعیل (بی تا)، روح البیان‏، بیروت‏: دارالفکر.
راغب اصفهانى، حسین بن محمد (1412ق)، المفردات فى غریب القرآن، بیروت: دارالعلم.
رجبی، محمود (1385)، روش شناسی تفسیر قرآن، قم: سمت.
زحیلی وهبة بن مصطفی (1418 ق)‏‏، التفسیر  المنیر فی  العقیدة و الشریعة و المنهج‏، بیروت دمشق‏: دارالفکر.
سلوی محمد العوا (1382)، بررسی زبان شناختی وجوه و نظایر در قرآن کریم، حسین سیدی، مشهد: شرکت به نشر (انتشارات آستان قدس رضوی).
شبر، عبدالّله (1407ق)، تفسیر القرآن الکریم، بیروت: دارالبلاغه للطباعه و النشر.
شریف لاهیجى، محمد بن على (1373)، تفسیر شریف لاهیجى‏، تحقیق: میر جلال الدین حسینى ارموى (محدث)، تهران: دفتر نشر داد، چاپ اول‏.
صفوی، کورش (1379)، درآمدی بر معناشناسی، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.
طباطبائى، سید محمدحسین (1417ق)، المیزان فى تفسیر القرآن، قم: جامعۀ مدرسین.
طبرسى، فضل بن حسن (1372)، مجمع البیان فى تفسیرالقرآن، تهران: ناصرخسرو.
طبرى، محمدبن جریر (1412ق)، جامع البیان فى تفسیرالقرآن، بیروت: دارالمعرفه.
طریحی، فخر الدین‏(1375)، مجمع البحرین‏، تحقیق: سید احمد حسینی‏، تهران: کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم‏.
طوسى، محمدبن حسن (بی تا)، التبیان فى تفسیرالقرآن، بیروت: دار احیاء  التراث  العربى.
طیب، سید عبد الحسین‏ (1378)، اطیب البیان فی تفسیر القرآن‏، تهران: اسلام.
فراهیدی، خلیل بن احمد (1410ق)، العین، قم: هجرت.
فیض کاشانی، ملا محسن (‏1415 ق)‏، تفسیر الصافی‏، تحقیق: حسین اعلمی‏، تهران: انتشارات الصدر.
قشیری، عبدالکریم بن هوازن (بی تا)‏، لطایف الاشارات‏، تحقیق: ابراهیم بسیونی‏، مصر: الهیئه المصریه  العامه للکتاب.
قیصری، داوود ابن محمد (1382)، شرح قیصری بر فصوص الحکم ابن عربی، خواجوی محمد، تهران: مولی.
کلینی، محمدبن  یعقوب (1388ق)، الکافی، تهران: اسلامیه.
گنابادی، سلطان محمد (1408 ق‏)، تفسیر بیان  السعادة فی مقامات  العبادة، بیروت‏: مؤسسه الأعلمی     للمطبوعات‏، چاپ دوم. ‏
مصطفوی، حسن‏ (1380)، تفسیر روشن‏، تهران: مرکز نشر کتاب.
مظهرى، محمد ثناءالله (1412 ق)‏، التفسیر المظهرى، تحقیق: غلام نبى تونسى‏، پاکستان‏: مکتبة رشدیه‏.

میبدی، رشیدالدین (1371)، کشف الأسرار و عده  الأبرار، تحقیق: علی اصغر حکمت‏، تهران: امیر کبیر، چاپ پنجم.

نویسندگان:

سمیه عمادی اندانی: دانشگاه اصفهان-دانشکده ادبیات و علوم انسانی-گروه علوم قرآن و حدیث

اعظم پرچم: دانشگاه اصفهان

دو فصلنامه پژوهش های زبانشناختی قرآن – پاییز و زمستان 1395.